بحث در مورد جبر و اختیار در طول تاریخ بسیار مطرح شده. از کم سوادترین مردم گرفته تا فلاسفه بزرگ همواره نظرات و عقاید گوناگونی درباره جبر و اختیار داشته اند.
در دنیای امروز و در میان مردمان خودمان هم تعابیر و اظهاراتی که به نحوی در بحث جبر و اختیار ریشه دارد بسیار می شنویم. مثلا اینکه آنچه قرار است رخ دهد، رخ می دهد. یا اینکه قسمت این بوده است. قضا و قدر اینطور بوده.
بسیاری از افرادی که در واکنش به اتفاقات و یا برای امتناع از پاسخگویی در مورد عواقب اعمالی که خود مسبب بوده اند تعابیری همچون جملات فوق الذکر را به کار می برند، اندکی اگر به فکر کردن وادار شوند نمی توانند توجیه عقلانی و قابل پذیرش برای چنین استدلال هایی دست و پا کنند.
برای مثال به فردی سیگاری گفته می شود عده زیادی از سیگاری ها به سرطان ریه مبتلا می شوند و او در پاسخ می گوید من یک فرد سیگاری را می شناسم که روزی 3 پاکت سیگار کشیده و در سن 70 سالگی در سلامت کامل است و در مقابل شخصی را هم دیده ام که هرگز سیگار نکشیده اما به سرطان ریه دچار شده است! بستگی به سرنوشت دارد!
به راننده ای که پر خطر رانندگی می کند گفته می شود بسیاری از کسانی که اینچنین رانندگی کرده اند جراحت و مرگ عاقبت کارشان بوده است. پاسخ می دهد افرادی هم هستند که خیلی هم با احتیاط رانندگی کرده اند اما با تصادف منجر به فوت مواجه شده اند! باید دید قسمت آن فرد چه بوده است!
در پی عدم ایجاد سازه های مقاوم زمین لرزه 6.6 ریشتری بم بیش از 42 هزار قربانی به جای می گذارد اما در گوشه دیگری از جهان به علت آمادگی و وجود سازه های مستحکم زلزله ای با این شدت تلفاتی به اندازه انگشتان دست هم به دنبال ندارد و حتی می بینیم که زمین لرزه عظیم 9 ریشتری ژاپن و در پی آن سونامی، کشته شدگان کمتری نسبت به زلزله بم در پی داشته است.
در نقطه ای از جهان جاری شدن سیل هزاران کشته به همراه می آورد اما در گوشه ای دیگر به علت ایجاد خاکریز و سد تا حدود زیادی از خطر و لجام گسیختگی نیروی تحرک سیل کاسته می شود.
در پاسخ به چنین مواردی هم عده ای می گویند که خوب زلزله یا سیل به هر حال تعدادی قربانی در پی داشته است! اگرچه کم اما آنها که باید کشته می شدند کشته شده اند!
مدام به این مسئله اشاره دارند که باید اینطور می شده و شده! نکته مشترک در تمامی استدلال های اینچنینی آن است که فاکتور بسیار مهم آمار و ارقام و احتمالات را نادیده می گیرند و در نتیجه استدلال هایشان غیر علمی از آب در می آید. مثلا توجه نمی کنند که عده کسانی که سیگاری هستند و به سرطان ریه دچار می شوند به مراتب بیشتر از کسانی است که سیگاری نیستند. یا تصادف رانندگی در پی رانندگی پرخطر بسیار بیشتر رخ می دهد.
برای چنین افرادی واژه «اتفاق» هم واژه ای بیگانه است. به محض اینکه علتی عقلانی کشف نمی کنند می گویند قرار بوده اینطور شود و سرنوشت اینطور رقم خورده بوده است! در حالی که قرار نیست هر اتفاقی که می افتد علتی از پیش تعیین شده داشته باشد. فردی بیمار می شود یا تصادف می کند، می گویند قسمت این بوده. حتی اگر فرض کنیم یک بیمار خود هیچ قصوری نداشته و همه پیشگیری ها را انجام داده و عاملی محیطی هم در کار نبوده اما بیمار شده است باز عوامل دیگری می تواند وجود داشته باشد همچون وراثت که ممکن است ما آگاه نباشیم به وجود این عوامل و نمی توانیم فورا ارجاع دهیم به تقدیر رقم خورده! حتی اگر هیچ علتی هم کشف نشد باز هم اتفاق رخ داده برای هرکس دیگر هم می توانسته رخ دهد و یک «اتفاق» بوده و یک «احتمال».
در مورد معدود افرادی هم که در اثر زمین لرزه در نقطه ای مستحکم و با وجود پیش گیری آسیب می بینند و یا فردی که بدون هیچ قصوری تصادف می کند وضعیت به همین شکل است. یک فرد اگر یک ثانیه زودتر یا دیرتر از مسیری عبور می کرد یا نمی کرد اتفاق می افتاد یا نمی افتاد! این ها اتفاقات است و احتمالات! قرار نیست ما برای هر حادثه ای دنبال علتی از پیش تعیین شده بگردیم!
اعتقاد به جبر و باور به اینکه همه چیز از قبل تعیین شده و در اختیار ما نیست، عواقب خطرناکی در پی دارد. باعث سهل انگاری می شود. موجب بی توجهی و خطرپذیر شدن می شود. ما باید همواره به یاد داشته باشیم که خطر همیشه در کمین است و هیچکس مصون نیست. ما می توانیم با دقت و هوشیاری و تکیه بر عقلانیت احتمال وقوع حوادث ناگوار را کمتر کنیم. باید به یاد داشت که خداوند به انسان ها اختیار و قدرت تعقل و تفکر بخشیده است.
+ نوشته شده در جمعه 6 خرداد1390ساعت   توسط امین
|
با واکاوی طرز تفکر ایرانیان و بررسی تصورات بسیاری از آنان در مورد افرادی که طور دیگری می اندیشند و جهان را به شکل دیگر می بینند و تحلیل می کنند، با پدیده ای پر آسیب مواجه می شویم که می توان آن را "خبیث پنداری" نامید.
بسیاری از مردم وقتی سخن از افرادی به میان می آید که مانند خود و اطرافیانشان نمی اندیشند و خارج از بایدها و نبایدهای ایدئولوژی مرسوم که «طبیعی» خوانده می شود فکر می کنند، واکنش منفی نشان می دهند و احساس بدی پیدا می کنند. آنان ذهنیتی منفی نسبت به دگراندیشان دارند. ریشه ی این ذهنیت را باید در یک نوع برداشت از بعضی مفاهیم ایدئولوژیک جست و جو کرد که الهام بخش دو قطبی «حق و باطل» و «سفید و سیاه» است. همین تصور دو قطبی سفید و سیاه در اذهان بسیاری از مردم، باعث می شود بر این باور باشند که هرکس مانند ما می اندیشد، «حق» است و «خوب»، هرکه طور دیگری فکر می کند «باطل» است و «بد».
این طرز تفکر که ما حقیم و دیگران باطل، زمینه تعصب شدید را فراهم می کند و سبب می شود که در ذهنمان چهره ای خبیث و بد طینت و توطئه گر از انسان هایی بسازیم که مانند ما نمی اندیشند. این تعصب و این احساسات در سطح اجتماعی و سیاسی، خشونت و سرکوب و برخوردهای قهری را هم به همراه می آورد. در چنین فضایی تفکر غالب سعی می کند همه را ملزم به تسلیم و اطاعت کند و به جای چندصدایی و پویایی در جامعه، تک صدایی و جامعه ای بسته و ایستا حاصل می شود و نتیجه ای جز توتالیتاریسم در پی نخواهد داشت. این ها همه ناشی از توهم "خبیث پنداری" است.
برای اینکه این توهم کنار گذاشته شود، ابتدا باید این نکته مهم را پذیرفت و درک کرد که هرکس هر طور که می اندیشد و هر باور و طرز تفکری که دارد نتیجه تجزیه و تحلیل ها و بررسی های فردی است و همانگونه که ما باورها و عقایدی داریم و به نحوی آن عقاید در ذهن ما نهادینه شده است، در مورد دیگران هم وضعیت دقیقا به همین شکل است. آنان هم به آنچه که می پندارند و می گویند واقعا باور و اعتقاد دارند. اینطور نیست که از سر خباثت و لجاجت و پستی و نیرنگ طرز تفکر دیگری داشته باشند و به آنچه ما می پنداریم و راه حق معرفی می کنیم معتقد نباشند.
همچنین معیارهای قضاوت ما در مورد دیگران باید تغییر کند. یعنی در سطح فردی و در روابط اجتماعی به جای شاخصه های ایدئولوژیک مورد نظر خودمان باید رفتار افراد را مورد ارزیابی قرار دهیم. باید بپذیریم هرکس آزاد است تا جایی که مزاحمتی برای دیگران ایجاد نکند و حقوق دیگران را زیر پا نگذارد و به تفکر دیگران توهین نکند. اگر فردی در این چارچوب قرار داشت، دیگر نباید وارد حیطه عقاید خصوصی او شویم و با شاخص قرار دادن مفاهیم ایدئولوژیکی که جنبه خصوصی دارد افراد را مورد قضاوت قرار دهیم.
در سطح گروه های سیاسی و اجتماعی هم وضعیت باید همینگونه باشد. یعنی همه باید نسبت به هم مدارا و تحمل داشته باشند و نباید جریانی که حاکم است خود را «جریان حق» معرفی کند و با "خبیث پنداری" گروه ها و جریاناتی را که طرز فکر دیگری دارند با چسباندن عناوینی همچون منحرف، وابسته، فتنه گر و امثال این ها از میدان خارج کند.
در فضای رقابت سیاسی و در یک جامعه دموکراتیک واژه «منحرف» بی معناست. جریانات سیاسی شأن و جایگاهی برابر دارند و یک جریان نمی تواند جریانات دیگر را از موضعی برتر مورد مواخذه قرار دهد. تحلیل ها و سیاست ها و باید و نبایدهای ایدئولوژیک یک جریان سیاسی نمی تواند به عنوان خط قرمز به دیگر جریانات تحمیل شود. گروه ها، احزاب و نهادهای مختلف درون جامعه مدنی با احترام و به رسمیت شناختن حقوق یکدیگر و با پرهیز از خشونت و توهین در فضایی آزاد و برابر فعالیت می کنند و در نهایت اراده ی عمومی جریان حاکم را تعیین می کند. چارچوب ها را هم باید قانون تعیین کند اما قانونی که متضمن حقوق همه باشد. قانونی که همه را به رسمیت بشناسد و به نفع یک تفکر و اندیشه خاص نباشد. قانونی که با اتکای به عقلانیت با بررسی شرایط جامعه و برای پاسخگویی به نیازها و مشکلات وضع شده باشد. نه قانونی منجمد که برآمده از یک برداشت از یک ایدئولوژی خاص باشد.
+ نوشته شده در جمعه 26 آذر1389ساعت   توسط امین
|
خبرگزاری فارس امروز در خبری نتایج نظرسنجی مشترک موسسات مطالعاتی آمریکا را منعکس کرده که در آن صحت انتخابات ریاست جمهوری سال 88 تایید شده است.
این خبرگزاری حامی دولت و سایر رسانه های جریان اصولگرا همواره در تحلیل های خود به شیوه چپ ها، تصویری یکپارچه و متحد از غرب و دولت ها و رسانه ها و موسسات غربی ارائه می دهند که نشان دهند غربی ها همگی به اتفاق و سازماندهی شده شبانه روز در حال توطئه چینی و طراحی سناریو و دسیسه علیه ایران هستند و تمام هم و غم آنان این است که ایران و اسلام را بکوبند!
این «خبیث پنداری» از آنجا ناشی می شود که ما یک سری اصولی را مسلم فرض کرده ایم که روشن و آشکار هستند و تصور می کنیم آنان که طور دیگری می اندیشند یا باورهای دیگری دارند و مدل و الگوی دیگری را می پسندند، موجوداتی خبیث و بد طینت هستند که تحمل «حق» را ندارند و هرکاری می کنند تا حق را نابود سازند. همین تصور دو قطبی «حق و باطل» و «سفید و سیاه» ریشه فرضیه های توطئه است.
حال در مواردی همچون خبری که امروز خبرگزاری فارس نقل کرده تناقض ها آشکار می گردد و تکلیف فرضیه های توطئه روشن نمی شود! در این خبرها دیگر هیچ اثری از توطئه ها و دسیسه های «اردوگاه امپریالیستی غرب» نیست. تعابیر دهان پرکنی همچون نقش استعمار و استکبار جهانی کنار می رود و دیگر خبری از «یک کاسه کردن» غرب نیست. این عبارات وقتی استفاده می شوند که موضعی مقابل سیاست ها یا ایدئولوژی ما گرفته شود.
معتقدان به فرضیه های توطئه وقتی با آب و تاب و هیجان زده اینگونه خبرها را که تایید کننده مواضع شان است منتشر می کنند توضیح نمی دهند غربی که اینقدر منسجم و متحد و با تمام توان همواره مقابل ما قرار دارد، چگونه می شود که چنین مواردی از زیر دستش در می رود؟
لینک خبر خبرگزاری فارس
+ نوشته شده در شنبه 20 آذر1389ساعت   توسط امین
|
دیروز یکی از مسئولین بلند پایه ورزش ایران که در مصاحبه زنده تلویزیونی شرکت کرده بود در پاسخ به سوال خبرنگار صدا و سیما در مورد احتمال حفظ مقام چهارمی ایران در بازی های آسیایی اظهار کرد به جهت روابط نزدیک چین و چین تایپه ما نگران کمک چینی ها برای کسب مدال بیشتر برای چین تایپه و تسخیر رده چهارم بازی های آسیایی هستیم.
این مسئول بلند پایه اگر اندکی از روابط سیاسی موجود میان کشورهای جهان اطلاع داشت و می دانست روابط چین و چین تایپه چگونه است هرگز چنین اظهار نظری نمی کرد.
چین تایپه یا تایوان متشکل از یک جزیره اصلی و نسبتا بزرگ و چند جزیره کوچک در سواحل شرقی چین واقع است و تا قبل از سال 1949 جزئی از سرزمین اصلی چین محسوب می شد اما پس از جنگ داخلی چین میان حزب کمونیست و حزب ناسیونالیست (کومینتانگ) سرزمین اصلی چین در اختیار حزب کمونیست قرار گرفت و ناسیونالیست ها به جزیره تایوان رفتند و شهر تایپه را به عنوان پایتخت موقت دولت در تبعید برگزیدند و خود را همچنان تحت عنوان جمهوری چین دولت مشروع سرزمین اصلی چین معرفی کردند.
در زمان جنگ سرد تا سال 1971 از سوی بسیاری از کشورهای غربی و سازمان ملل متحد دولت جمهوری چین به عنوان تنها دولت مشروع چین شناخته می شد. جمهوری خلق چین همواره دولت چین تایپه را غیر قانونی خوانده و خواهان بازگشت این سرزمین به خاک اصلی چین هستند. جمهوری خلق چین حتی از برقراری روابط دیپلماتیک با کشورهایی که دولت تایوان را به رسمیت بشناسند خودداری می کند. با این اختلافات شدیدی که میان این دو دولت وجود دارد، اینکه یک مسئول بلند پایه ورزش ایران احتمال زد و بند و تبانی میان چین و چین تایپه قائل باشد، تنها یک گاف بزرگ است.
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 آذر1389ساعت   توسط امین
|
هنر و ادبیات از دیدگاهی وسایلی هستند برای بازتاب و انعکاس دردهای جامعه و مشکلات مردم. در واقع بسیاری از متفکرین معتقدند هنرمند، شاعر، نویسنده وظیفه دارد در خدمت جامعه فعالیت کند. تلاش بسیاری از هنرمندان هم در این جهت است اما این خواست و تلاش زمانی نتیجه می دهد که ذوق و احساسات هنری روی یک سلسله مبانی فکری استوار شود. یک گرایش رمانتیک محض هر قدر هم که دردمندانه باشد تنها به انعکاس سطحی دردها و مشکلات اجتماعی منجر می شود. یک مستند ساز، یک فیلمنامه نویس، یک عکاس، یک آهنگساز، یک شاعر، یک نقاش، اگر سعی داشته باشد در جهت انعکاس مشکلات اجتماعی و آشکار ساختن ریشه های معضلات فعالیت کند و گامی در جهت بهتر شدن شرایط جامعه بردارد تا زمانی که ذوق و احساسات خود را با یک اندیشه فلسفی مشخص و جهان بینی روشن گره نزند فعالیتش ثمر بخش نخواهد بود و دردی را درمان نخواهد کرد.
در جامعه ما متاسفانه در میان بسیاری از اهالی هنر فاصله با اندیشه به چشم می خورد. افراد زیادی هستند که سراغ هنر می روند، بدون اینکه نیاز ببینند مطالعه ای جدی برای آشنایی با اندیشه های فلسفی، سیاسی و اقتصادی داشته باشند و یا با تئوری های جامعه شناسی ارتباط برقرار کنند و به یک جهان بینی مشخص برسند و بدون سطحی نگری، ریشه ها و زیربنای مشکلات و ناهنجاری را دریابند و با نگاه و تحلیلی عمیق تر به انعکاس معضلات بپردازند. هنرمند در واکاوی مشکلات باید پس پرده ی وقایع را ببیند و مراحلی که طی شده تا وضعیت به این شکل درآید را درک کند. هنر و ادبیات برای ثمربخشی و برای اینکه در خدمت جامعه باشند، باید پیوندی عمیق با اندیشه برقرار کنند.
+ نوشته شده در شنبه 29 آبان1389ساعت   توسط امین
|
بارها در سطح شهر، در تاکسی و مترو و از طریق رادیو و تلویزیون و رسانه ها تحلیل های مردمی در مورد مشکلات اقتصادی شنیده ام. نکته مشترک میان بسیاری از این تحلیل ها و اظهار نظرها «ساده انگاری» مسائل است. خیلی از افراد خیلی راحت مثلا می گویند دولت فقط اگر جلوی تورم را بگیرد مشکلات حل می شود. دولت از بالا رفتن قیمت خانه جلوگیری کند. دولت برای حل معضلات اقتصادی حقوق کارمندان را افزایش دهد.
بخش عمده ای از مردم اینقدر راحت در مورد مسائل اقتصادی اظهار نظر می کنند و پیچیدگی های مسائل را درک نمی کنند و نمی دانند که رشد و توسعه اقتصادی نیاز به زیر ساخت هایی دارد. نیاز به افزایش تولید ملی، پیشی گرفتن صادرات بر واردات، جذب سرمایه گذاری خارجی. پیشرفت در شاخص های توسعه اقتصادی است که شرایط اقتصادی را مناسب تر می کند و این پیشرفت در زندگی مردم نیز حس می شود و مشکلاتی مثل تورم و افزایش قیمت مسکن و امثال این ها کمتر می گردد. حرکت در مسیر توسعه اقتصادی نیاز به طرح و برنامه و سیاست های مدونی دارد که تصویب آنها در گروی اتکای به عقلانیت و استفاده از تجربه های کشورهای توسعه یافته است. نیازمند کارشناسان و متخصصینی است که با ملاک قرار دادن منافع ملی راهی را در پیش گیرند که پیش از ما اقتصادهای رو به رشدی همچون مالزی و ترکیه پیش گرفته اند و به نتایج مطلوبی رسیده اند.
ساده انگاری مسائل از سوی مردم باعث می شود که با خود بگویند بهبود وضعیت اقتصادی که خیلی ساده است پس چرا وضعیت بهتر نمی شود؟ حتما مسئولین فاسد هستند و به فکر پر کردن جیب خود!
همین تصورات و تحلیل ها رفتار انتخاباتی بخش گسترده ای از مردم را شکل می دهد. به جای آنکه به دنبال تفکر بهتر و عقلانیت و علم روز باشند تا کشور به سوی توسعه اقتصادی حرکت کند، در جست و جوی یک انسان خوب هستند. یک انسان ساده زیست و مردمی که جلوی مفسدین اقتصادی را بگیرد و پول نفت را بین مردم توزیع کند و تمام مشکلات به همین سادگی حل شود!
+ نوشته شده در سه شنبه 18 آبان1389ساعت   توسط امین
|
یکی از مهمترین ایراداتی که همواره در مورد اندیشه های سوسیالیستی از سوی متفکرین منتقد مطرح شده بحث از بین رفتن انگیزه برای پیشرفت و توسعه در پی برابری اقتصادی است. منتقدین استدلال می کنند اجتماعی شدن ابزار تولید و عدم امکان برای کسب سود و کسب سرمایه و مالکیت خصوصی، انگیزه برای کار و تلاش را در انسان ها کاهش می دهد و در شرایط برابری اقتصادی مردم اغلب میل به کارهای ساده تر خواهند داشت و در نتیجه کمتر کسی سراغ مباحث پیچیده ی علمی خواهد رفت و گرایش به مشاغل راحت، سد محکمی در مقابل پیشرفت و رشد تکنولوژی خواهد بود. در پی کمرنگ شدن انگیزه برای کسب دارایی بیشتر و نبود فضای رقابتی، تولید نه تنها به لحاظ کیفی بلکه به لحاظ کمی نیز افت می کند و در نتیجه برنامه ریزی متمرکز دولت سوسیالیستی به توزیع برابر فقر منجر می شود.
طرفداران اندیشه ی سوسیالیستی اما برای پاسخ دادن به این استدلال های منتقدین، معمولا وضعیت شوروی سابق را مثال می زنند و مدعی می شوند که در دوره استالین و دوران پس از وی، شوروی سابق در مسیر توسعه قرار داشت و گام به گام همراه با غرب پیشرفت می کرد. برای مثال اشاره می کنند اولین انسان هایی که قدم بر کره ماه گذاشتند از شوروی سابق بودند.
برای پاسخ به ادعای طرفداران سوسیالیسم باید نگاهی به دوره حکومت استالین داشت. اول باید به این نکته اشاره کرد که طبق اندیشه ی مارکس، سوسیالیسم در کشورهای پیشرفته صنعتی و در وضعیت سرمایه داری پیشرفته اتفاق می افتد. حال آنکه روسیه تزاری به نسبت اروپای غربی عقب مانده محسوب می شد و انقلاب سوسیالیستی در چنین کشوری نه در اثر آگاهی طبقاتی بلکه بر اثر فعالیت یک حزب حرفه ای به رهبری لنین رخ داد. در چنین وضعیتی بسیاری از چپ های ارتدکس از جمله کارل کائوتسکی با استناد به اندیشه ی مارکس با انقلاب سوسیالیستی به رهبری یک حزب در روسیه مخالف بودند. گویا اغلب سوسیالیست ها که طبق اندیشه ی مارکس می اندیشیدند خود نیز واقف بودند که سوسیالیسم جلوی پیشرفت را می گیرد و باعث عقب ماندگی می شود به همین خاطر سوسیالیسم را فقط در یک جامعه پیشرفته صنعتی که نظام سرمایه داری همه چیز را حاضر و آماده کرده است قابل تحقق می دانستند!
به هر حال در روسیه ی دهقانی سوسیالیسم حاکم شد و چون به علت عقب ماندگی صنعتی زمینه برای اجتماعی شدن ابزار تولید فراهم نبود، برخلاف اندیشه ی مارکس به جای آنکه دولت به سوی اضمحلال پیش رود، در دوره استالین دولت روز به روز مقتدرتر شد و برای توسعه اقتصادی به جای سرمایه داری هم وارد عمل شد و با برنامه ریزی متمرکز، «سرمایه داری دولتی» را شکل داد. در واقع در دوره استالین خبری از برابری دستمزدها نبود و دولت نقش سرمایه داری را ایفا می کرد و برای پیشرفت اقتصادی و مقابله با غرب سرمایه گذاری می کرد و دسمتزدهای قابل توجهی به دانشمندان و پژوهشگران می داد و به ویژه در زمینه تسلیحات نظامی به پیشرفت های قابل توجهی دست یافت. در واقع ایرادی که به سوسیالیسم از سوی منتقدین وارد می شود و آنچه باعث عقب ماندگی است، برابری و نبود تفاوت دستمزد در مشاغل مختلف است. حال آنکه در استالینسیم دستمزد برابر وجود نداشت و از این لحاظ فرقی با نظام سرمایه داری مشاهده نمی شد. با این وجود ایرادات بسیار مهم و قابل توجهی در این شکل اداره کشور وجود داشت که به نظام های سرمایه داری برتری می داد.
مهمترین ایرادی که می توان در مورد استالینیسم یا به تعبیر خود استالین «لنینیسم» مطرح کرد، وجود فساد سیاسی و اقتصادی و ادرای بود. برخلاف نظام های سرمایه داری که به خاطر رقابت های اقتصادی و سیاسی قدرت و ثروت در جامعه تقسیم می شود و در یک نقطه تمرکز نمی یابد و همین جلوی فساد و استبداد و خودکامگی را می گیرد، در استالینیسم قدرت و ثروت در یک نقطه یعنی دولت متمرکز بود و بدیهی است در جایی که خبری از کوچک ترین قدرت رقیبی برای انتقاد و کنترل و مهار قدرت حاکم نیست، فساد سیاسی و اقتصادی و ادرای و استبداد و خودکامگی دولت به اوج می رسد. در نظام اقتصاد آزاد سرمایه دار بخش خصوصی برای اینکه قادر به رقابت با رقبا باشد، مجبور به ارتقاء دائمی کیفیت است و ناچار به رضایت به سود معقول و قابل دستیابی در بازار است. ناچار به جلب رضایت مشتری برای دستیابی به سود است. ناچار به مدیریت مناسب و رعایت اصول بهره وری و نظارت دقیق و علمی و جلوگیری از فساد است، چراکه اگر به این اصول توجه نکند بازار را از دست می دهد و از میدان رقابت خارج می شود. اما در مدل استالینیستی بوروکراسی عریض و طویلی شکل می گیرد و سلسله مراتب اداری نه تنها موجب بروز فساد اقتصادی و ادارای می شود، بلکه به علت بی تفاوتی و بی انگیزگی در لایه های مختلف مدیریتی و همینطور در میان کارگران، کیفیت تولیدات نیز به شدت افت می کند.
در نظام سرمایه داری، رقابت سرمایه داران به قشر کارگر هم حق انتخاب می دهد و همین رقابت برای کارگران نیز وضعیت مناسب تری ایجاد می کند.
به لحاظ سیاسی نیز، آزادی سیاسی در دولت های دموکراتیک و وجود تکثر در آرا و نظرات و تقسیم قدرت موجب می شود که به جز حزب حاکم، اپوزیسیون هم قدرتمند باشد و جلوی استبداد و فساد سیاسی را بگیرد و اجازه ندهد حزب در مسیر خودکامگی قدم بردارد. وجود مطبوعات و رسانه های آزاد و حق تشکیل اجتماعات هم از اهرم های دیگر کنترل دولت است. حتی همینکه حزب حاکم برای باقی ماندن در قدرت متکی به آرای مردم است موجب می شود که این حزب در پی جلب رضایت مردم باشد و از خودکامگی پرهیز کند تا باز هم با اقبال عمومی مواجه شود. اما در حکومت استالین تمرکز قدرت و ثروت در یک نقطه و در نتیجه نبود هیچگونه قدرتی که بتواند توان مهار خودکامگی قدرت حاکم را داشته باشد، پیدایش کارفرمایی عظیم و مطلق به جای کارفرمایان متعدد خصوصی، تبدیل کار آزاد به کار اجباری، موجب پیدایش خودکامه ترین دستگاه سیاسی در تاریخ جهان شد. در حکومت استالین مبانی و اصولی تحت عنوان ماتریالیسم دیالکتیک براساس برداشت دگماتیک حزب به صورت ایدئولوژی رسمی درآمد و ادعا می شد که تنها با تکیه بر این اصول می توان به دریافت درستی از جهان طبیعت و جامعه و انسان رسید. چنین ایدئولوژی مخوفی جایی برای خودمختاری فردی و حق انتخاب و آزادی اندیشه باقی نمی گذاشت. برخورد جزمی و نگرش اسکولاستیک تا جایی بود که حتی تعیین اصول صحیح و خطا در هر شاخه از علم و دانش، از تاریخ و فلسفه گرفته تا زیست شناسی و فیزیک منحصر به حکومت بود. در چنین حکومت توتالیتری بود که فجایعی همچون حبس 15 میلیون نفر در اردوگاه های کار اجباری و محاکمات و اعدام های دسته جمعی اتفاق افتاد. افرادی که کوچک ترین اختلاف نظری نسبت به اصول جزمی و مطلق حاکم داشتند با عناوینی همچون مرتد و منحرف محاکمه می شدند.
چنین وضعیتی نتیجه ی استالینیسم یا سوسیالیسم مدعی توسعه گرایی و صنعتی شدن و پیشرفت است. سیر نزولی وضعیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی در دوره حکومت استالین خود به وضوح نشان می دهد که اتوپیای سوسیالیست ها و جایگزینی دیکتاتوری پرولتاریا به جای دموکراسی، در نهایت چه فجایعی به همراه می آورد.
+ نوشته شده در چهارشنبه 31 شهریور1389ساعت   توسط امین
|
اگر اندکی تفکر و تامل کنیم که چرا باید روزه گرفت و فلسفه روزه داری چیست و به دنبال استدلال عقلی باشیم، بدون تردید یکی از اساسی ترین ادله می تواند این باشد که یک ماه از سال کمتر مواد غذایی مصرف کنیم، بدن خود را به تغذیه ی کمتر عادت دهیم و طعم گرسنگی را بچشیم و در حفظ سلامت بدن خود کوشاتر باشیم.
این روزها اما با آغاز ماه رمضان کافی است سری به فروشگاه ها و محل های عرضه مواد غذایی بزنید و ببینید که بازار از تمام اوقات سال شلوغ تر است. همین افزایش شدید تقاضا برای خرید مواد غذایی در ماه رمضان است که موجب می شود دولت هر سال در این مقطع یارانه ی بیشتری را به مواد غذایی اختصاص دهد و برای جلوگیری از افزایش قیمت ها خود مستقیما وارد کار عرضه کالاهای اساسی شود و بازارهای فروش فوق العاده و نمایشگاه های مواد غذایی برقرار کند.
نکته ی عجیب این است که علیرغم فلسفه ی روزه داری که پیش تر اشاره شد، در این ماه مصرف مواد غذایی به طور قابل توجهی افزایش پیدا می کند. گویا اکثریت مردم در این مورد هم همچون سایر اعمال و رفتارها بدون تفکر و تامل و بدون پی بردن به هدف تنها ادای تکلیف می کنند. فقط می دانند که تکلیف است طی ماه رمضان در طول روز مواد غذایی مصرف نکنند و به همین سبب هنگام سحر و افطار بیش از مقداری که در سایر اوقات سال طی شبانه روز مواد غذایی مصرف می کردند، غذا می خورند. چنین شیوه ای نه تنها به لحاظ جسمانی فایده ای ندارد، بلکه می تواند آسیب های زیادی به سلامت جسم وارد کند.
عدم تامل و تفکر در باید ها و نباید هایی که نسل به نسل منتقل گشته تا به ما رسیده و انجام اعمال از سر تکلیف، موضوعی است که بسیاری رفتارهای شخصی و اجتماعی مردم ما را تحت تاثیر قرارداده است.
+ نوشته شده در جمعه 22 مرداد1389ساعت   توسط امین
|
دکتر صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و یکی از شاخص ترین تئوری پردازان جریان اصلاح طلب مصاحبه جالبی در مورد کانال فارسی 1 و به طور کلی لزوم فعالیت کانال های تلویزیونی خصوصی و خارج شدن از انحصار صدا و سیمای دولتی انجام دادند که از طریق لینک زیر می توانید متن آن را مطالعه کنید:
فارسی1 نان بیکفایتی صداوسیما را میخورد
+ نوشته شده در سه شنبه 5 مرداد1389ساعت   توسط امین
|
"فلانی اهل خدا و پیغمبر است" ؛ "فلان کس اهل نماز و روزه است" ؛ "طرف حلال و حرام سرش می شود" .
چنین عبارت هایی را همه ما شنیده ایم. بسیاری از مردم چنین جملاتی را به کار می برند اما انگیزه و هدف از کاربرد چنین عباراتی چیست؟ اندکی که تامل و تعمق می کنیم و دقت به خرج می دهیم که مردم در چه مواردی از این جملات استفاده می کنند، پی می بریم در نهایت هدف این است که بگویند فلانی آدم خوب و قابل اطمینان و اخلاق گرایی است.
در واقع عده زیادی از مردم اخلاق و دین را مساوی با هم تصور می کنند و وقتی می خواهند در مورد پایبندی به اصول اخلاقی صحبت کنند، به پایبندی فرد به فرایض دینی و مذهبی اشاره می کنند. به همین خاطر هم هست که اغلب افراد به شدت مذهبی، تصور می کنند آنهایی که کمتر مذهبی هستند یا غیر مذهبی اند، هیچ پایبندی به اخلاق ندارند، زیرا اخلاق برای آنان در دل دین تعریف شده است. آنان پشتیبان اخلاق را دین می دانند و از نظر آنان جایگاه اخلاق درون دین است و اخلاق خارج از مذهب برای آنان تعریف نشده و بی معناست.
احتمالا اشتراک بین بعضی احکام دین و اصول اخلاقی موجب شده که بسیاری از مردمان امروز و دیروز، بین دین و اخلاق نسبت "این همانی" قائل باشند. برای مثال هم دین می گوید ظلم بد است، هم اخلاق می گوید. هم دین می گوید کمک کردن به نیازمندان خوب است، هم اخلاق اینچنین می گوید. در این میان اما مسائلی هم در دین وجود دارد که جامعه امروز آن را اخلاقی نمی داند. برای نمونه دین می گوید چند همسری مجاز است، اما جامعه امروز چند همسری را اخلاقی نمی داند. موارد اینچنینی در دین وجود دارد که نشان می دهد دین و اخلاق مساوی با هم نیستند. چند همسری شاید زمانی در شرایط زمانی و مکانی خاص اخلاقی تلقی می شده اما جامعه امروز آن را اخلاقی نمی داند. بنابراین "احکام دین" باید به تناسب شرایط زمان و مکان با در نظر گرفتن "اخلاق" سنجیده شود.
به این ترتیب با کمی تامل به سادگی می توان دریافت که جایگاه اخلاق کجاست. اخلاق برآمده ی از عقل و وجدان بشری است. اگر ظلم بد است، اگر نیکی کردن خوب است، اگر قتل نفس ناشایست است، اگر پاکیزگی خوب است، اگر مهربانی خوب است، اگر فحاشی بد است، همه این ها به این جهت است که عقل و وجدان بشر حکم می کند. به همین خاطر است که حتی اغلب مذهبی ها سعی در عبور از احکامی دارند که اصول اخلاقی جامعه امروز پذیرای آن نیست.
اصول مسلم اخلاقی را با تفکر و تامل و با مراجعه ی به عقل و وجدان بشری به راحتی می توان دریافت. رفتاری که اگر از دیگران سر بزند خوب ارزیابی می کنید، اخلاقی و رفتاری که بد ارزیابی می کنید، غیراخلاقی است. اخلاق از عقل و وجدان بشر می جوشد و احکام و مقررات اجتماعی هم در هر دوره و در هر شرایط زمانی و مکانی باید از "خرد جمعی" و "وجدان جمعی" حاصل شود. در واقع احکام مذهب باید با ترازوی اخلاق برآمده از عقل و وجدان بشر سنجیده شود و به روز گردد. پویایی دین در گرو پررنگ شدن نقش عقلانیت است. اتفاقا در فقه شیعه هم عقل نقش مهمی دارد که بسیاری از آن غفلت کرده اند.
اگر به این نکته پی برده شود که اخلاق برآمده از عقل و وجدان بشر است، آن عده ای که با گفتن عباراتی همچون "فلانی اهل نماز و روزه است" می خواهند بفهمانند فلان کس آدمی خوب و اخلاق مدار است، به عبارات دیگری روی خواهند آورد. مثلا خواهند گفت"فلانی انسانیت دارد" یا "فلان کس انسان با وجدانی است".
اتفاقا وقتی بیشتر تعمق می کنیم، می بینیم که وقتی اخلاق مداری انسان ها از سر "انسانیت" است چقدر زیباتر است. مقایسه کنید فردی را که فقط برای به دست آوردن ثواب و بهشت به نیازمندان کمک می کند با کسی که از روی انسانیت دست نیازمندان را می گیرد. مقایسه کنید آن کسی که از ترس عذاب دوزخ به اموال دیگران دست درازی نمی کند و مردم را مورد آزار و اذیت قرار نمی دهد، با فردی که از این رفتارها به جهت بیداری وجدان و علاقه به هم نوعان پرهیز می کند. واضح است که کدام زیباتر است.
+ نوشته شده در دوشنبه 21 تیر1389ساعت   توسط امین
|